سرگرمی

نقد و بررسی قسمت‌های نهم تا یازدهم سریال بامداد خمار | تنت سلامت و دلت خوش گلاب آدینه

سریال «بامداد خمار» تا پایان قسمت هشتم هرگز نتوانسته است انتظارات را برآورده کند. خیل عظیم بازیگران مطرح سینما و تلویزیون ایران که حضور هر یک از آن‌ها می‌تواند یک فیلم را به نتیجه مطلوب برساند، در این سریال راه به جایی نبرده است. کارگردانی بی‌حوصله که مشخص است وقت چندانی برای تمرین بازیگران و ضبط پلان‌ها صرف نکرده، بزرگ‌ترین ضربه را به این اثر وارد کرده است. دوربین ادایی، بازی‌های بی‌حس بعضی کاراکترها و پراغراق بعضی دیگر، تابوشکنی‌های اگزجره و فمنیستیِ امروزی از دیگر اشکالات مهم این سریال است که به فیلمنامه نسبتا خوب آن فرصت عرض اندام نمی‌دهد. در این مقاله قصد داریم به نقد و بررسی قسمت‌های نهم تا یازدهم این سریال بپردازیم تا مشخص گردد اشکالات عنوان شده در نقد قسمت‌های قبل تا چه حد برطرف و یا پررنگ‌تر شده است.

تبلیغات

نقد قسمت نهم

نقد و بررسی قسمت‌های نهم تا یازدهم سریال بامداد خمار | تنت سلامت و دلت خوش گلاب آدینه | همه مگ

قسمت نهم سریال «بامداد خمار» با اتفاقات پس از مهمانی خانه عطاالدوله ادامه پیدا می‌کند. زنان خانواده بصیرالملک دور هم جمع شده‌اند و حوادث این مهمانی را بازگو کرده و خنده و قهقهه سر می‌دهند. دیالوگ کاراکتر نازبانو (خاله محبوبه با بازی سولماز غنی) دیگر اوج کار است: «محبوبه بیا تعریف کن چی شد که بخندیم». این تمام نگاه فیلمساز و جنبش فمنیستی امروزی به شخصیت زن است. نگاهی که خود را برتر از زنان دیگر می‌بیند و تمامی آن‌ها را خاله‌زنک و کودن فرض می‌کند و با این کار ترحمِ منفعل مخاطب را نسبت به کاراکتر زن برمی‌انگیزد. شوهر هم که در آن طرف ماجرا در حال خیانت است. فرمول زن منفعل و مرد هوس‌ران سال‌ها است که به کلیشه‌ای ضد انسانی تبدیل شده و فمنیستِ سرمایه‌داری با این دوگانه‌سازی انسان را بر ضد انسان می‌شوراند. هرچقدر بازی مصفا در خانه و جمع خانواده بد است، در عوض در مواجهه با همسر صیغه‌ای خود (با بازی لیندا کیانی) خوب به ایفای نقش می‌پردازد. بیان جملاتی به زبان فرانسوی که با لهجه شیوایی از بصیرالملک ادا می‌شوند، بر خلاف شعرخوانی ضعیف کاراکترهای این سریال، به شخصیت او تا حدودی سر و شکل می‌دهد تا عشق ساخته نشده او در قبال اعضای خانواده‌اش، در مواجهه با همسر صیغه‌ای رنگ و بویی نسبتا رمانتیک بگیرد.

سریال «بامداد خمار» به تقابل میان منصور و اصلان به‌شدت نیازمند است تا به داستانِ عشق پر رمز و راز محبوبه رنگ و لعاب بدهد. این موضوع در فیلمنامه به‌درستی دیده شده اما باز هم اجرای ضعیف و کارگردانی سرگردان، آن را از فرم می‌اندازد. چرا باید اولین درگیری میان این دو کاراکتر به دوئل منجر گردد؟ به این مواجهه باید کمی پرداخته شود. نفرت میان این دو نفر که به خوردن قهوه قجری منجر می‌گردد، در همین پرداخت مناسب است که شکل می‌گیرد. آیا یک درگیری لفظی کوچک و دستی که به تصنعی‌ترین شکل ممکن برای زدن دیگری بلند شده، به همین زودی به دوئل ختم می‌شود؟ موسیقی زورخانه‌ای و تاکید بر کفش و مشت گره کرده این دو کاراکتر دیگر چه نوع صیغه‌ای است؟ احتمالا خانم آبیار با مخاطبش شوخی دارد. داستان فیلم در این چند قسمت به خودی خود فیلم فارسی شده است، دیگر چه نیازی به این المان‌های جاهلی بود؟

یکی از کاراکترهایی که مثل بسیاری از کاراکترهای دیگر این سریال شخصیت‌پردازی نمی‌شود، عطاالدوله است. کارگردان موظف است این شخصیت را حداقل به صورت تیپیکال تبدیل به یک خان‌سالار کند تا اصرار بصیرالملک به وصلت دخترش با اصلان برای مخاطب باورپذیر شود. دوربین هم تا حدودی وارد زندگی شخصی او می‌شود اما راه به جایی نمی‌برد. زمانی که کاراکترهای اصلی داستان شکل نمی‌گیرند، دیگر چه انتظاری از کاراکترهای فرعی می‌رود. تنها نکته مثبت این قسمت مواجهه رحیم و محبوبه در سکانس‌های پایانی است. زمانی که محبوبه روبند خود را کنار می‌زند و به رحیم اشاره می‌کند که شخصی همراه او است، تعلیقی در داستان شکل می‌گیرد که مخاطب نه قسمت است انتظار آن را می‌کشد. عامل شکل‌گیری فرم در هر فیلمی و با هر ژانری تعلیق است. بدون تعلیق حسی شکل‌ نمی‌گیرد و بدون حس، هنر بی‌معنی است. اگر کارگردان جای تاکید بر اندام ورزیده رحیم و به تصویر کشیدن رفتارهای تینیجری میان او و محبوبه در تمامی این قسمت‌ها، به شکل‌گیری درست رابطه آن‌ها می‌پرداخت آن‌گاه شاهد چنین تعلیقاتی در سکانس به سکانس سریال «بامداد خمار» بودیم. 

نقد قسمت دهم

نقد و بررسی قسمت‌های نهم تا یازدهم سریال بامداد خمار | تنت سلامت و دلت خوش گلاب آدینه | همه مگ

متاسفانه بعد از گذشت نه قسمت، روایت داستان عاشقانه میان محبوبه و رحیم همچنان سرگردان است. دنبال کالسکه محبوبه به راه افتادن دیگر برای این مرحله از عشق میان دو کاراکتر نیست. نگاه بچه‌گانه فیلمساز به مقوله عشق، دیگر خسته‌کننده شده است و سریال «بامداد خمار» را به‌شدت از ریتم انداخته است. به کاراکتر منصور در نقد قسمت‌های قبل به قدر کافی پرداختیم. بغض در گلو و چشمان خیس تنها المان‌های شخصیتی این کاراکتر است. برای او فرقی نمی‌کند که در مقابلش محبوبه حضور دارد، اصلان نشسته است و یا پدرش در حال نصیحت است. در تمامی این میزانسن‌ها منصور بغض می‌کند. متاسفانه بازی دانیال پورصباح در این نقش به‌قدری ضعیف است که در سکانس‌‌ها و پلان‌های مشترک با رضا کیانیان هم به چشم می‌آید. در نقد قسمت‌های گذشته عنوان کردیک که بازی کیانیان در نقش حسام‌الملک جز معدود بازی‌های خوب این سریال است که به بازی دیگر کاراکترها هم شکل می‌دهد اما این امر در خصوص کاراکتر منصور صدق نمی‌کند.

قسمت دهم سریال «بامداد خمار» قطعا بهترین قسمت آن تا به این جای کار است که به دلایل آن در ادامه نقد می‌پردازیم. آسیبی که رحیم به کالسکه محبوبه وارد می‌کند جز لحظاتی است که این سریال شدیدا به آن نیاز دارد. این موضوع هم شخصیت‌پردازی رحیم را یک قدم جلوتر می‌برد و این به اصطلاح کله‌خراب بودن او در کاراکترش شکل می‌گیرد و هم علاقه و عشق او به محبوبه برای مخاطب باورپذیرتر می‌شود. یک اثر سینمایی و یا سریالی به چنین روایتی نیازمند است تا بتواند رابطه‌ای میان دو کاراکتر بسازد، نه اینکه در هر قسمت کالسکه معشوق از جلوی دیدگان عاشق بگذرد و رحیم از دور به محبوبه زل بزند و دنبال او به راه بیفتد. بالاخره بعد از گذشت ده قسمت، خرده احساساتی در بازی ترلان پروانه دیده می‌شود، هرچند شعرخوانی‌اش همچنان بد و ضعیف است. اگر کارگردان در این فرصتی که از ابتدای سریال تا به این‌جای کار داشت، می‌توانست کاراکتر محبوبه را شخصیت‌پردازی کند آن‌گاه بی‌خبری از رحیم باعث خلق درامی می‌شد که فرصت هم‌تجربه و هم‌احساس شدن مخاطب با قهرمان داستان را به او می‌داد.    

سکانس پایانی این قسمت، تنها سکانسی در طول این ده قسمت است که به فرم هنری – سینمایی می‌رسد و نه‌تنها احساسات بیننده بلکه حس‌های او را نیز برمی‌انگیزاند. بالاخره کارگردان از تمامی تابوشکنی‌ها، دیدگاه‌های فمنیستی و تحقیر و توهین به شخصیت زن دست برمی‌دارد و نازنین را تبدیل به کاراکتر مادر می‌کند. بصیرالملک شاید بتواند بر ضد علاقه دخترش عمل کند و او را عروس خانواده عطاالدوله کند اما مادرانگی نازنین به او اجازه دست کشیدن از احساسات دخترش را نمی‌دهد. کنشی که جای خالی آن در سریال «بامداد خمار» به‌شدت چشم‌گیر بود و در نقد قسمت‌های قبل هم به آن اشاره کردیم، این کنش مادرانگی است، نه کنش‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی که شاید خیلی با احوالات زنان دوره قاجار هم‌خوانی نداشته باشد.

نقد قسمت یازدهم

نقد و بررسی قسمت‌های نهم تا یازدهم سریال بامداد خمار | تنت سلامت و دلت خوش گلاب آدینه | همه مگ

سریال «بامداد خمار» پس از یک قسمت نسبتا خوب، مجددا به روال گذشته خود برمی‌گردد. مخاطب باز هم با بازی بی‌حس و حال محبوبه مواجه می‌شود که عصبانیتش از طاووس به‌شدت تصنعی و غیر قابل باور است. کارگردان در قسمت‌های قبل از یک میزانسن مناسب در جهت ساختن ابهت بصیرالملک به عنوان پدر خانواده استفاده می‌کرد. هروقت او عصبانی بود بر بالای پلکان می‌ایستاد و اعضای خانه را که در پایین پلکان گوش به فرمان او بودند، بازخواست می‌کرد. این میزانسن مناسب دقیقا در راستای شخصیت‌پردازی پدر چیده می‌شد، هرچند بازی خنثی علی مصفا این امر مهم را به حاشیه می‌برد. اما زمانی که در هر یک از مدیوم‌های هنری، حد مسئله‌ای رعایت نشود هرچند آن مسئله به‌شدت تکنیکال و فرمیک باشد، دیگر خاصیت خود را از دست می‌دهد و به ضد خود و حتی ضد فرم تبدیل می‌شود. میزانسن مناسبی که کارگردان در قسمت‌های اولیه می‌چید، به‌قدری تکراری شده که دیگر حالت اگزجره پیدا کرده است. متاسفانه سریال هر چه جلوتر می‌رود، معدود نکات مثبت خود را نیز از دست می‌دهد.

سریال «بامداد خمار» در این قسمت، یکی از مهم‌ترین کاراکترهای داستان را برای مخاطب رونمایی می‌کند. حضور گلاب آدینه در نقش مادر رحیم می‌توانست به اثر خانم آبیار هویت ببخشد اما مسئله کاملا برعکس شد. خانم آدینه که آثار سینمایی «وقتی همه خواب بودند»، «مهمان مامان»، «زیر پوست شهر» و سریال «سلطان و شبان» تنها بخش کوچکی از کارنامه پربار هنری او است، ای کاش هیچ‌گاه پیشنهاد بازی در این سریال را قبول نمی‌کرد. متاسفانه فیلم‌ساز از بهترین بازیگران تاریخ سینمای ایران هم قابلیت بازی‌گیری ندارد. دیالوگ‌های مادر رحیم هرگز با اکت کاراکتر هم‌خوانی ندارد. اتفاقا گلاب آدینه نقش‌هایی شبیه به کاراکتر مادر رحیم را در کارنامه کاری خود دارد اما بازی او در این سریال و یا حداقل در این قسمت به‌شدت مبتدیانه است. دیالوگ‌هایی که بار منفی سنگینی دارند نیازمند بازی اغراق‌آمیزتری است اما این اغراق تنها در گریم و پوشش کاراکتر دیده می‌شود. شاید بازیگری مثل گوهر خیراندیش با اون میزان اکتی که برای نقش‌های این‌چنینی به کار می‌گیرد، برای کاراکتر مادر رحیم انتخاب مناسب‌تری بود، هرچند این سریال قابلیت آن را دارد که بازی او را نیز نابود کند. کاراکتر خجسته مثل قسمت‌های قبل، بهتر از دیگر شخصیت‌های داستان است. عشق یک‌طرفه او به منصور تنها عشق باورپذیر سریال «بامداد خمار» است. نگاه‌های زیرچشمی، ترسی که در چهره عیان می‌شود و تلاش او برای رسیدن به یار، المان‌هایی است که حداقل از سطح این سریال فراتر است. اگر کاراکتر محبوبه می‌توانست نیمی از این موارد را رعایت کند تا الان سمپات مخاطب را به دست آورده بود.     

امتیاز نویسنده به قسمت‌های نهم تا یازدهم سریال بامداد خمار: ۴ از ۱۰

Source link

تیم تحریریه همه مگ

تیم تحریریه hamemag.ir متشکل از گروهی از نویسندگان و پژوهشگران علاقه‌مند است که با هدف ارائه محتوای دقیق، کاربردی و قابل اعتماد فعالیت می‌کنند. ما در تلاشیم با تولید مقالات به‌روز، بررسی‌های تخصصی و محتوای آموزشی، تجربه‌ای متفاوت و ارزشمند برای مخاطبان خود رقم بزنیم. رسالت ما ارائه مطالبی است که هم اطلاعات‌محور باشند و هم خواندنشان لذت‌بخش.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا